حمد الله مستوفى قزوينى

389

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

870 وزو خواست دستور تا با مهان * رود باز از آنجا سوى اصفهان فرستاد حجّاج اجازت در آن * به دل گشت خوش با مهلّب همان انجامِ كار جماعة ازارقه « 1 » ميانِ ازارق « 2 » نزاع آن زمان * به كرمان پديد آمد از ناگهان كه اندر ميان خونى افتاده بود * همى قطرى « 3 » آن را حمايت نمود گروهى گرفتند دورى ازو * شدند اندر آن كار ازو جنگجو 875 بر آن مردمان عَبد ربّ الكبير * از اين كار گشت اندر آن حال مير زِ هم هردو كردند بىمرّ تباه * همى جنگ كردند با هم دو ماه مهلّب از اين كار شد شادمان * چنين گفت در كارِ آن بدگمان : « هميشه باد عداوت جهود و ترسا را * كه مرگِ هردو طرف تهنيت بود ما را » سرانجام قطرى و قومش ز جنگ * گريزان شدند ز آن زَمى بىدرنگ 880 فتادند از آنجا به ملك طبَر * نشستند چندى بدان مُلك در مهلّب شد از عبد ربّ الكبير * به دل جنگجو و به دو گشت چير تبه كرد او را و ز آن مردمان * سر آورد بىمرّ سَران را زمان پراكنده گشتند آن ديگران * از آن پس نگشتند گِرد اندر آن به فرمانِ حجّاج ، سفيانِ « 4 » گُرد * به ملك طبَر رفت و لشكر ببُرد 885 سپهدار اسحق اشعث « 5 » كه رى * به فرمانِ حجّاج بُد ز آنِ وى مددكار او گشت تا با سپاه * شدند از ازارق به دل رزمخواه بسى جنگ كردند و انجامِ كار * گريزنده قطرى شد از كارزار

--> ( 1 ) ( عنوان ) . در اصل : جماعة ارازقه . ( 2 ) ( ب 872 ) . در اصل : ميان ارازق . ( 3 ) ( ب 873 ) . : قطرى بن الفجاءة المازنى . ( 4 ) ( ب 884 ) . : سفيان بن الابرد الكلبى . ( 5 ) ( ب 885 ) . : اسحاق بن محمّد بن اشعث .